تبلیغات
عاشق تنها - مطالب ابر عشق
 

تصاویر عاشقانه آبان 91

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 30 مهر 1391-ساعت 21 و 40 دقیقه و 26 ثانیه

عکس های عاشقانه جدید ۹۱

85368666699140631039 عکس های عاشقانه جدید 91

53621530285450805912 عکس های عاشقانه جدید 91

09475211064683911508 عکس های عاشقانه جدید 91


ادامه مطلب


نظرات() 

امیدوارم

نوشته شده توسط :امید
شنبه 8 مهر 1391-ساعت 22 و 33 دقیقه و 56 ثانیه

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست





نظرات() 

اگر می دانستی که چقدر دوست دارم

نوشته شده توسط :امید
چهارشنبه 25 مرداد 1391-ساعت 00 و 50 دقیقه و 01 ثانیه

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد...

http://koumeye-eshgh.persiangig.com/image/%D8%A7%DA%AF%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C.jpg
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی




نظرات() 

داستان دختر آدامس فروش (بسیار زیبا و تامل برانگیز)

نوشته شده توسط :امید
چهارشنبه 25 مرداد 1391-ساعت 00 و 45 دقیقه و 33 ثانیه


به احتمال زیاد هرکسی که غرورش زیاد باشه و این داستان رو بخونه اشک چشمانش را خواهد سوزاند!!

http://img4up.com/up2/43128627217045402988.jpg

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم.
یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....
دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم!
خدایا چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیم رو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشم رو زیر پاهاش له میکرد!
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت!
هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!
مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!





نظرات() 

حرفهایی که باید قاب گرفت (بسیار زیبا)

نوشته شده توسط :امید
چهارشنبه 25 مرداد 1391-ساعت 00 و 40 دقیقه و 27 ثانیه

در روزگاری که خنده مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند …
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند
.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سال های زندگی شما نیست
بلکه زندگی ایی است که در آن سالها کرده اید

ادامه مطلب


نظرات() 

عشق

نوشته شده توسط :امید
شنبه 9 بهمن 1389-ساعت 19 و 53 دقیقه و 06 ثانیه

عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو نه اگر قلب تو سنگی ست، بیا عاشق شو *********** آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست شوق پرواز تو رنگی ست، بیا عاشق شو *********** ناگهان حادثه ی عشق، خطر كن، بشتاب خوب من، این چه درنگی ست، بیا عاشق شو *********** با دل موش، محال است كه عاشق گردی عشق، تصمیم پلنگی ست، بیا عاشق شو *********** تیز هوشان جهان، برسر كار عشقند عشق، رندی است، زرنگی ست،بیا عاشق شو *********** كاش در محضر دل بودی و میدیدی تو بر سر عشق، چه جنگی ست! بیا عاشق شو « مصلحت نیست كه از پرده برون افتد راز» صورت آینه زنگی ست، بیا عاشق شو *********** می رسی با قدم عشق به منزل، آری... عشق، رهوار خدنگی ست، بیا عاشق شو *********** باز گفتی تو كه فردا!!! به خدا فردا نیست زندگی، فرصت تنگی ست، بیا عاشق شو *********** كار خیر است، تأمل به خدا جایز نیست! عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو



نظرات() 

....عشق یعنی

نوشته شده توسط :امید
شنبه 9 بهمن 1389-ساعت 13 و 29 دقیقه و 13 ثانیه

....عشق یعنی

 عشق یعنی یك سلام و یك درود

 عشق یعنی درد و محنت در درون

 عشق یعنی یك تبلور یك سرود

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

ادامه مطلب


نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Code Center





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox