تبلیغات
عاشق تنها - مطالب ابر شعر
 

ندارم فرصتی تا لحظه ی مرگ

نوشته شده توسط :امید
دوشنبه 8 آبان 1391-ساعت 22 و 25 دقیقه و 27 ثانیه

بود بر شاخه هایم آخرین برگ
تو پنداری که شب چشمم به خواب است
ندانی این جزیره غرق آبست
به حال گریه می خوانم خدا را
به حال دوست می جویم شما را

زبس دل سوی مردم کرده ام من

در این دنیا تو را گم کرده ام من

مرا در عاشقی بی تاب کردی

کجا هستی دلم را آب کردی

نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست

که پیش روی ما غمگین حصاریست

بود روز تو برای ما شب تار

صدایت می رسد از پشت دیوار

کلام نازنینت مهر جوش است

صدایت در لطافت چون سروش است

بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست

شب ما بهر تو همگام روز است

به وقت صبح تو ما را شب آید

در آن هنگامه جانم بر لب آید

کویرم من، تو گلشن باش ای یار

به تاریکی تو روشن بــاش ای یار

http://smsjoks.com/wp-content/uploads/marg-300x199.jpg





نظرات() 

عـشق(احــمد شــاملو)

نوشته شده توسط :امید
پنجشنبه 15 دی 1390-ساعت 16 و 25 دقیقه و 07 ثانیه

عـشق

خـاطره یی ست به انتـظار ِ حـدوث و تـجـدد نـشسته٬

چـرا کـه آنـان اکـنون هـر دو خـفـته انـد.

در ایـن سوی بـستر

مـردی و

زنـی

در آن سـوی.

تــندبـادی بـر درگـاه و

تـندبـاری بـر بـام.

مـردی و زنـی خـفته.

و در انتـظار ِ تـکرار و حـدوث

عــشقی

خـسته.





نظرات() 

قطعه عاشقانه

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 20 آذر 1390-ساعت 12 و 21 دقیقه و 38 ثانیه

می خواهم آسمان را لمس كنم
با نردبانی از عشق
می خواهم پرواز كنم
پرواز كنم و بالا بروم
می خواهم ستاره ای بچینم
تا قلبم را روشن كند
می خواهم بر صورت ماه بوسه بزنم
و آنرا درشبی سیاه ببوسم
اما من نمی توانم هر كاری انجام بدهم
ولی این مرا ناراحت نمی كند
من فقط یك انسان هستم
اما این هم خیلی بد نیست:
روشن ترین ستاره ها و ماه ها
و آبی ترین آسمان ها
همیشه نزدیك من هستند
زیرا خداوند همیشه كنار و نزدیك من است





نظرات() 

در جستجوی تو

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 20 آذر 1390-ساعت 12 و 20 دقیقه و 12 ثانیه

نمیدانم در كدام كوچه پس كوچه های این شهر باید
تو را جستجو كنم؟
نمیدانم دلیل رفتن تو چه بود؟
نمیدانم تنهایی ام را دیگر با چه كسی قسمت كنم؟
نمیدانم حرف هایم را به چه كسی بگویم؟
نمیدانم به امید چه كسی باید زندگی كنم؟
نمیدانم به شوق دیدار چه كسی به زندگی ادامه دهم؟
نمیدانم.............!
ای كاش بودی؟؟؟؟؟؟
كاش بودی تا سرنوشتم این نبود....
كاش میشد زمان را به عقب برگرداند تا خطاهایم را جبران كنم.
كاش صدایم را میشنیدی كه با تمام وجود فریادمیزنم
دوســـــــــــتـت دارم بهترینم.
كاش صدای ناله و گریه هایم را میشنیدی
كه قلبم و ذهنم همه یك چیز را میگویند
این كه عاشقت هستم و تا آخر عمر
عاشقت میمانم حتی اگر تو مرا نخواهی!
دوســـــــــــــــــــــتت دارم بهترینم..




نظرات() 

با قلم

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 20 آذر 1390-ساعت 12 و 19 دقیقه و 07 ثانیه


با قلم می‌گویم:

       - ای همزاد، ای همراه،

                      ای هم سرنوشت

هر دومان حیران بازی‌های دوران‌های زشت.

شعرهایم را نوشتی

              دست‌خوش؛

اشك‌هایم را كجا خواهی نوشت؟

(فریدون فروغی ازکتاب:آواز آن پرنده غمگین)





نظرات() 

هیچگاه خداحافظی نکن

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 20 آذر 1390-ساعت 12 و 17 دقیقه و 42 ثانیه

تو می دانی ، من هم می دانم
(که ) راه ما دارد از هم جدا می شود
تو در خاطرات من زنده خواهی بود، حتی بعد از رفتنت
هیچگاه خداحا فظی نکن
 
با اینکه خوشی هایمان از دست رفته است
الان فقط یک غم وجود دارد که نخواهد رفت
من سعی کردم این را بفهمم، سعی کردم دلیلی برایش بیابم
ولی این دل به گونه ای است که انگار نمی خواهد آرامش پیدا کند
اینها اشک هستند یا (شراره آتش ؟!)

)که ) انگار ( به جای اشک) باران آتش از چشمانم می بارد
 
فصل ها می آیند و می روند
اما انگار فصل درد و رنج تمامی ندارد
رنگ های بیچارگی بسیار عمیق ( پررنگ) است
و در طی قرن ها کمرنگ نمی شود
کسی چه می داند چه اتفاقی قرار است بیفتد
و ما دیگر چه چیزهایی را باید تحمل کنیم
هیچگاه خداحافظی نکن




نظرات() 

فریدون مشیری

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 20 آذر 1390-ساعت 12 و 15 دقیقه و 24 ثانیه

خوب بودن (( به خدا )) سهل ترین كار است
و نمی دانم،
               
كه چرا انسان،
                                  
تا این حد،
                                               
با خوبی،
                                                           
بیگانه است!
                                  
و همین درد مرا می آزارد!


                                            فریدون مشیری





نظرات() 

ارزش ایمان

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 20 آذر 1390-ساعت 12 و 14 دقیقه و 07 ثانیه

دشت ها آلودست

در لجنزار گل لاله نخواهد روئید

                        در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد 

                  وهوایی که در آن

                                       نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

           گل خوبی  زیباست

                                 ای دریغا که همه مزرعه دلها را

                                                                علف کین پوشانده است

و هیچ کس فکر نکرد

                   که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

 که چرا ایمان نیست؟!!!!!

و زمانی شده است

                  که به غیر از انسان

                                       هیچ چیز ارزان نیست...





نظرات() 

شعر زیبای (آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟) از استاد شهریار

نوشته شده توسط :امید
جمعه 20 آبان 1390-ساعت 19 و 17 دقیقه و 54 ثانیه

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا





نظرات() 

دو شعر زیبا در وصف عشق

نوشته شده توسط :امید
جمعه 13 آبان 1390-ساعت 20 و 37 دقیقه و 50 ثانیه

                                             عشق هرجا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است

گر بسوزاند در آتش دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است

تا بینی عشق را ایینه وار
آتشی از جان خاموشت برآر

هر چه می خواهی به دنیا نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر

عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من

عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار

عشق هستی زا و روح افزا بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود

***شعر****

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را

هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی
عشق می‌داند نکو آداب کار خویش را

غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست
می‌کند بیچاره ضایع روزگار خویش را

صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیم
ای شکار افکن بتاز از پی شکار خویش را

با تو اخلاصم دگر شد بسکه دیدم نقض عهد
من که در آتش نگردانم عیار خویش را

بادهٔ این شیشه بیش از ساغر اغیار نیست
بشکنیم از جای دیگر ما خمار خویش را

کار رفت از دست ،وحشی پای بستی کن ز صبر
این بنای طاقت نااستوار خویش را




نظرات() 

خدا....

نوشته شده توسط :امید
جمعه 13 آبان 1390-ساعت 20 و 35 دقیقه و 20 ثانیه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

تا آمدن با تو خدا حافظی کنم

بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست





نظرات() 

فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط :امید
جمعه 13 آبان 1390-ساعت 20 و 34 دقیقه و 17 ثانیه

پشت شیشه برف میبارد 
پشت شیشه برف میبارد 
در سكوت سینه ام دستی 
دانه اندوه میكارد 
مو سپید آخر شدی ای برف 
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی 
چون نهالی سست میلرزد 
روحم از سرمای تنهایی 
میخزد در ظلمت قلبم 
وحشت دنیای تنهایی 
دیگرم گرمی نمی بخشی 
عشق ای خورشید یخ بسته 
سینه ام صحرای نومیدیست 
خسته ام ‚ از عشق هم خسته

فروغ فرخزاد





نظرات() 

مجنون

نوشته شده توسط :امید
جمعه 13 آبان 1390-ساعت 20 و 33 دقیقه و 16 ثانیه

سال هاست که تو رفته ای

 از این دیار...

و من

مجنون وار سر به بیابان گذاشته ام

اما پیدایت نکرده ام

حالا ده سال از آن تاریخ گذشته است

برای خودم کسی شده ام!!

اگر به کسی نگویی

دیری است که رئیس اداره مجنونانم...!

و امروز دستور دادم

چشم هایت را

روی دیوار نقاشی کنند

تا دیگر به فکر فرار نیفتی!!

 

 

 (سراینده نسیم رفیعی)





نظرات() 

بوی عیدی(فریدون فروغی)

نوشته شده توسط :امید
یکشنبه 8 آبان 1390-ساعت 14 و 12 دقیقه و 54 ثانیه

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!





نظرات() 

شعر زیبای مرد چهار زنه

نوشته شده توسط :امید
شنبه 7 آبان 1390-ساعت 21 و 23 دقیقه و 49 ثانیه

: مرد چهار زنه دوستی داشتم لرستا نی یار دیرینه ی دبستانی دیدمش بعد سالیان دراز همرهش چار زن همه طناز مات و مبهوت گشتم از حالش كه لری آهوان به دنبالش گفتمش: چهار زن ؟ خدا بركت ! تو چگونه كنی ز جا حركت گفت : این كار ماجرا دارد هر یكی حكمتی جدا دارد اولی را كه هست خوشگل و ناز من گرفتم ز خطه ی شیراز تا كه شب ها قرینه ام باشد سر او روی سینه ام باشد بهر اوقات روزهایم نیز زن گرفتم ز خطه ی تبریز چون زن ترك، خوش بر و بازوست
Mgh Mgha:
خانه دار و نظیف و كد بانوست دست پختش كه محشر كبراست بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست ظرف یك سال بسته ام بارم چون زنی هم ز اصفهان دارم كشد از ماست تار مویی را یادمان داده صرفه جو یی را دركم و بیش اوستاد ست او متخصص در اقتصاد است او بس كه در اقتصاد پا دارد بی گمان فوق دكترا دارد زن چارم كه ختم آنان است شیری از خطه ی لرستان است گفتمش با وجود آن سه هلو زن چارم بر ای چیست؟ بگو گفت گهگاه بنده گشتم اگر عصبانی ز همسران دگر آن زمان جا ی آن سه تا، بی شك این یكی را كشم به زیر كتك




نظرات() 

شعر خنده دار

نوشته شده توسط :امید
شنبه 7 آبان 1390-ساعت 12 و 25 دقیقه و 24 ثانیه


خواهرم در کوچه آرایش مکن / از جوانان سلب آسایش مکن

گیسوان از روسری بیرون مریز / بر مسیر دیدگان افسون مریز

خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش می گویم عروسک نیستی

خواهرم ، این لباس تنگ چیست؟ / پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

خواهرم اینقدر طنازی نکن! / با امور شرع لجبازی نکن




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Code Center





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox