تبلیغات
عاشق تنها - سلام
 

سلام

نوشته شده توسط :امید
دوشنبه 25 آذر 1392-ساعت 09 و 40 دقیقه و 37 ثانیه

به نام خالق دوست که هر چه داریم از اوست

نمیدونم چند وقته دیگه پست ندادم
آمارش بدجور در رفته از دستم شرمنده همه شما دوستانم که میاین و سر میزنین شدم
این روزا بدجور شکستم از همه طرف
خدا خودش میدونه که دارم چی میگم
عزیزترین آدمی که تو زندگیم بود رفت از کنارم
خدا یا چرا باهام این کارو میکنه نفهمیدم
چقدر باید تاوانکارهای دیگران و من بدم
5 روز دیگه تولدشه
خدا وکیلی از 15 همین ماه دارم ذره ذره آب میشم
حیف که فقط محرمه حیف نبود الان یه شیشه دستم بود و لب ساحل بودم
تو این مدت نه دانشگاه دل و دماغ داشتم برم نه کارم
میرفتم فیس بوک  به اجبار رفیقام که نگن این آدم روحیه شو باخته
اما کسی نفهمیده من از همه بدترم ولی دارم می خندم
خدایا تو رو به حقانیتت چه گناهی در حق تو و بنده هات کردم چند ساله تاوان اون ها رو دارم پس میدم
تو هم عزیز داری خدا؟! شده عزیزت و از دست بدی؟!
نفهمیدی اون عزیزم بود؟! نفهمیدی اون تمام زندگیم بود؟!
نفهمیدی هر شب با عکس هاش سر کردن یعنی چی؟!
نفهمیدی چقدر داغونم
فقط داری نگاهم میکنی
یادته باهات دعوام شده بود یادته؟!
یادته 6 سال نه تو تکیه ت رفتم نه سر سجاده نمازم و نه قرآنی که بهم یاد گاری بنده هات دادن
خدایی یادته؟!
کی بود منو و با تو آشنا کرد دوباره؟!
کی بود دوباره کاری کرد که باهم رفیق باشیم و نماز هامونم بخونم؟!
کی بود که براش 40 شب نماز خودندم تا کارش درست شه؟!
کی بود برای اون و خانواده ش نذر کردم؟
خدایا باید هرچی بدیه و هرچی بدبختی سر من بیاد؟!
خدایا جواب هارو کی بهم میدی؟
میگم فاطی رفته آره رفته
ولی چرا دوباره امتحانم میکنی ؟
نباید یه روز خوش ببینم من؟!
خدایا حکمتت و شکر
دفترم و دزد زد رفت
نوش جونش
بهم ناراحتی قلبی رو دوباره دادی همراه با خون
دمت گرم
دوباره درد پا و دستم و دادی دمت گرم
میشه خواهش کنم بیای یک باره جونم و بگیری راحتم کنی
به قرآن راضیم به جهنمت تا بودن تو این جهنم لعنتی و شنیدن سر کوفت های بنده هاتو
نابود شدم از بس شب ها با درد خوابیدن
خسته شدم از بس خندیدم تا همه شاد شن
خسته شدم از گریه های آخر شبم
خسته شدم از بی خوابی هام و نخوابیدن هام
التماست میکنم یه کاری بکن
راحتم کن بستمه نمی خوام تولدم 21 سالگیم و ببینم دمت گرم





نظرات() 


نگار
سه شنبه 8 بهمن 1392 ساعت 23 و 24 دقیقه و 58 ثانیه
سلام امیدجان.عزیزم این چه حرفاییه كه نوشتی.میدونم سخته.خیلی هم سخته..ولی باید قدرتمند بایستی..ناامیدی كمرآدمو میشكنه..خودتو باور داشته باش واینو همیشه بخاطر بسپاركه:
زیباترین عكسهااز تاریكترین اتاقها ظاهرمیشه بنابراین اگه زندگی خودت روتاریك دیدی بدون كه خداوند عكس زیبایی ازت میسازه
مریم
چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 22 و 18 دقیقه و 20 ثانیه
حضرت امام حسن مجتبی (ع) در عالم خواب یا مکاشفه به مرحوم آیت الله میرزا محمد باقر فقیه ایمانی فرمودند :

«در منبرها به مردم بگویید و به آنان دستور دهید .توبه کنند و درباره ی تعجیل ظهور حضرت دعا کنید .

دعا برای آمدن آن حضرت مانند نماز میت نیست که واجب کفایی باشد و با انجام دادن عده ای از دیگران ساقط شود ؛بلکه مانند نمازهای پنج گانه است برهر مرد و زن بالغ واجب است برای ظهور امام زمان غایب دعا کنند.»
لطفا نشر دهید
زیبا
سه شنبه 17 دی 1392 ساعت 21 و 23 دقیقه و 33 ثانیه
به منم سر بز ن امید
ترانه بهاری
یکشنبه 15 دی 1392 ساعت 21 و 59 دقیقه و 56 ثانیه
سلام
اسمتون امیده مگه نه ؟!
« امید »
پرنسس ملودی
یکشنبه 15 دی 1392 ساعت 19 و 44 دقیقه و 05 ثانیه
سلام خوبی؟
من آپم خوشحال میشم بیای
جمعه 13 دی 1392 ساعت 20 و 17 دقیقه و 09 ثانیه
دوستت دارمهایت در قلبم مانند پُتک میکوبد،اما اینبار نه به خانه ی زیبای عشقمان.به خانه ی ویران شده ی خاطراتمان...
محمد
سه شنبه 10 دی 1392 ساعت 23 و 33 دقیقه و 31 ثانیه

چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی

یکی که بهش اعتماد داری

بهت اعتماد داره

از دلتنگی هاش برات میگه

از دلتنگی هات براش میگی

آروم میشه

آروم میشی

حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه
shadi
سه شنبه 10 دی 1392 ساعت 23 و 25 دقیقه و 29 ثانیه
تنها
شنبه 7 دی 1392 ساعت 13 و 47 دقیقه و 35 ثانیه
نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشود .
میگویند حساسیت فصلی است .
آریـــــــــ من به فصل فصل این دنیای بی تــــــو حســـــــــــتاســــــــــم
saeed
پنجشنبه 5 دی 1392 ساعت 12 و 21 دقیقه و 43 ثانیه
سلام دوسته من وبلاگتخیلی عالیه تبلیغات سایتتو تو وبلاگم گذاشتم اگه زحمت نیست یه قالب وبلاگ برام درست کن مثل خودت خیلی ممنون
saeed
پنجشنبه 5 دی 1392 ساعت 12 و 19 دقیقه و 11 ثانیه
سلام دوسته من تبلیغات سایتتو گذاشتم تو وبلاگم اگه زحمت نیست یه قالب وبلاگ برام درست کن مثل خودت وبلاگت هم خیلی خوبه خیلی ممنون
فاطمه
سه شنبه 3 دی 1392 ساعت 13 و 14 دقیقه و 39 ثانیه
سلام عزیزم.اگر میشه بیا به وبلاگم و داستان های جدیدی که نوشتمو بخونو نظر بده.ممنون میشم
Hosein
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 23 و 15 دقیقه و 44 ثانیه

سلام وبلاگ زیبایی داری
اگه با تبادل لینک یا بنر موافق بودی خبرم کن
.:منتظرت هستم دوست خوبم:.

نسیم
چهارشنبه 27 آذر 1392 ساعت 10 و 06 دقیقه و 12 ثانیه

در سقوط هم می توان
سهمـگین،
باشــکوه،
با صــلابت
و زیبــا بود...

مثـــل آبـــشار....


این حرفها چیه خیلی تلخ نوشتید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Code Center





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox