|
عاشق تنها | ||
|
سلام دوستان به دلیل نداشتن حوصله و ..... من برای مطالبم از عکس های سایت 0098kids استفاده می کنم پس لطف امدین دیدن نگین طرف بوق بودش نفهمید که رو عکس ها لوگو داره خودم اینارو درست کردم اما دیگه حالش نیست دوباره بگردم و این مدلی درست کنم دوستان نظر یادتون نره بابا دمت ون جیز نظر بذارین و بیاین باهم تبادل لینک کنیم من آمادم بعدشم بروبچه باحال برین برای حمایت از خودتون و ما یه سری تو سایت www.0098kids.com بزنید و کسایی که وبلاگ دارن برن خودشون رو لینک کنند چون پیج رنک سایت شدش 4 زود باشین مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیعاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــها
طبقه بندی: مطالب خودم، یکی از همین روزا می خوام برم وقتی برم می رم قصه هام هم تموم می شه قصه برای گفتن زیاده باید رفت خوبه رفتن گاهی جدال با ناشدنی ها ممکن ساختن غیرممکن ها شاید این نیز دوباره شاید پذیرش شکست نه شاید بی اعتباری حق زندگی است ماهی باید زنده خارج از آب بی حیات شود تا حلال جان دوست گردد باشد که دوست باشد و ماهی نباشد ماهی اگر نباشد احساس هست دوست هست عاشقی آرامش مهربانی نیاز تمام شدن آغاز حل شدن زیبایی پناه هدیه های آسمانی که نصیب دوست شد گاهی می شود رفت؟ شاید!!!!!!!!!
طبقه بندی: شعر، تو می دانی من تو را می خواهم تا هر کجا که بگویی می شود تا کجا را خودت نشانم بدهی ای سودای سفر اسم تو خانه ی من است بدون تو به کجا بروم طاقتم را با نیلوفر نگاهت در آغوش بگیر من اینک اینجا ایستاده ام در یکرنگی سایه ام و نقش مستی آفتاب را بر مژه های تو می کشم اما همه ی ترس من این است در دفاع از چیزی که دوستش دارم در عشوه ی سکوت در لحظه های منجمد گلرنگ سپیده دم در وجد پنجه ها ی بیگانه در تبخیر نگاه تو شکست بخورم.
طبقه بندی: شعر، عـشـق اکـنـون مـهـربـانـی مـی کـنـد جـان جـان امروز جـانی می کـند در شــــعـــاع آفـــتــــاب مـــعـــرفـــت ذره ذره غــیـب دانـی مـی کـنـد کـیـمـیـای کـیـمـیـاسـازسـت عـشـق خـاک را گـنـج مـعـانی مـی کـند گــاه درهـا مـی گــشــایـد بــر فــلـک گـه خـرد را نـردبـانـی مـی کـنـد گـه چـو صـهبـا بـزم شـادی مـی نـهد گه چـو دریا درفـشـانی می کـند گـه چـو روح الـله طـبـیبـی می شـود گـه خـلـیلـش میزبـانی می کـند اعـتـمـادی دارد او بـر عـشـق دوسـت گـر سـمـاع لـن تـرانی مـی کـند انـدر این طـوفـان کـه خـونـسـت آب او لطـف خـود را نوح ثـانی می کند بــانـگ انــانــســتــعــیـن مــا شــنـیـد لطف و داد و مستـعانی می کند چـون قرین شـد عشـق او بـا جـان ها مو بـه مو صاحب قرانی می کند ارمــغــان هــای غــریـب آورده اســت قـسـمـت آن ارمـغـانی می کـند هــر کــه مــی بــنــدد ره عــشــاق را جـاهلـی و قـلـتـبـانی مـی کـنـد ســــرنـــگـــون انـــدررود در آب شـــور هر که چون لنگر گرانی می کند تا چه خوردست این دهان کز ذوق آن اقـتـضـای بـی زبـانـی مـی کـنـد
طبقه بندی: شعر، اینجا زمین است ! ساعت به وقت انسانیت خواب است ! دل عجب موجود سخت جانی است ! هزار بار تنگ میشود . میشکند و میسوزد و میمیرد و بازهم میتپد .... !!! طبقه بندی: غم من، پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او نسیم رهگذر این بار هم نیاورده به دست قاصدکی نامه یا نشانه ی او مسافران همه رفتند و باز جا ماندم کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟ در اشتیاق زیارت به خواب می بینم کبوترانه نشستم بر آستانه ی او منو دوبال شکسته، من و دودست نیاز چگونه پر بکشم سمت آشیانه ی او؟ غروب ابری پاییز می چکد در من پرم ز هق هق باران کجاست شانه ی او؟ مسافران همه رفتند و باز جا ماندم کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟
طبقه بندی: شعر، یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «میخوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامهش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام .... طبقه بندی: غم من، تو را نمی بخشم نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی بخاطر دلی که برایم شکستی بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
طبقه بندی: غم من، پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه.
طبقه بندی: داستان، یه دوست معمولی وقتی می آید خونت، مثل مهمون رفتار میکنه. یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه. یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده. یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه. یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه. یه دوست واقعی اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره. یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت می آره. یه دوست واقعی زودتر میآد تا بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه. یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی. یه دوست واقعی میپرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟ یه دوست معمولی ازت میخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی. یه دوست واقعی ازت میخواد که مشکلات را حل کنه. یه دوست معمولی وقتی بین تون بحثی میشه دوستی رو تموم شده میدونه. یه دوست واقعی بهت بعد از یه دعواهم زنگ میزنه. یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره. یه دوست واقعی میخواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی. یه دوست معمولی از درونت بی خبره. یه دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه. طبقه بندی: متن عاشقانه، از این بن بست بی فردا رهایم کن از این دیروز و امروزها رهایم کن از این صحرای بی باران رهایم کن از این مرداب ماندنها رهایم کن از این شبهای بی تابی رهایم کن از این خواب پریشانی رهایم کن از این دریای طوفانی رهایم کن از این امواج سوزانی رهایم کن از این دنیای دلتنگی رهایم کن از این روزای تکراری رهایم کن از این بی تو بودنها رهایم کن از این دلهره نبودنها رهایم کن
طبقه بندی: شعر، از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می زنی برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی صدات میکنم تا همه بشنون .. جواب صدام غیر پژواک نیست من اونقد شکستم حس میکنم .. که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی ترانه سرا: مونا برزویی
طبقه بندی: شعر، باران که میبارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون میشود و شعلههای سرکش این میل جانم را میسوزاند. زیر باران میروم و خیره به آسمان آرزو میکنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانهتر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشقتر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانهتر زیر این باران بمان ابر را بوسیدهام تا بوسه بارانت کند... طبقه بندی: شعر، دارم به مرگ می رسم از خستگی ها در این اتاق کوچک که قبرستان رویاهای من است ! و فال می گیرم فردا را با غزل هایی که در سوگ آرزوهایم بغض شدند و به پای اشک هایم سپید ... فال می گیرم فردا را که رنگ امروز رنگ چشم های من است خواب می بینم پروانه هایی را که تابوت سنگینی از قاصدک ها را بر دوش می کشند ... در هیاهوی باد و باران پیراهنی سپید می رقصد زنی گیسوانش را آتش می زند می گرید و گم می شود ... فال می گیرم فردا را در سوگ رویاهایم و معلق می شوم در این زندگی شبیه بادبادکی که باد از دست کودکی ربوده باشد ... نوروز خجسته باد.سیزده خوبی داشته باشید. طبقه بندی: شعر، رفتی و من تنهای تنها در این شب های غربت فقط می گریم. سال هاست که از پشت پنجره ای کهنه به مسیر آمدنت می نگرم سال هاست که دیگر اشکی از چشمانم نمی آید گویی آنها به دریاچه ای خشک تبدیل شده اند. فاصله بین من و تو را تنها نفس ها آفریدند دست هایی که به امید دیدار فردا از هم دور شدند این راز تمام کوچه های خلوتی است که انتهای بن بست خود را با قدم های عاشقان پرواز می کنند... پس از تو من مسافر دوره گردی شده ام مانند پری در باد که اندوه قاصدک ها را به دوش می کشم وقتی بر شانه های باد بوسه می زنند دوره گردی مانده در راه فردا که سهم خوشبختی اش را با انتظار آمدنت شهر به شهر کوچه به کوچه می گرید... و تو خیال می کنی هنوز باران می بارد...
طبقه بندی: شعر، سالها پیش از این در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین ما به هم بر خوردیم تو برای دل من آن غروب غمگین آن سکوت سنگین من برای دل تو آن بهار زیبا تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده روزها از پی هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان می گذریم تو سراپا شادی غرق در نغمه این آزادی فارغ از سلسله بند نگاهت بودی دل بیچاره من , در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین بی خبر گشت اسیر من در اندیشه ان فصل بهار در زمستانی سرد , با دلی رفته ز دست زیر لب می گویم کاش می شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها امید دل نا امید من کاش می شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نمیرد دل من حیف می دانم من تو همانگونه که بود آمدنت در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین دل مجنون مرا زیر پا می نهی و می گذری
طبقه بندی: شعر، |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |
|
| ||